تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

501

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

گفته است بيانى است از داورى ، نه چندان بىپايه ، كه نجباى جنگجوى ايرانى دربارهء اتباع مسيحى ايرانى خود كه چندان اهل دفاع نبوده‌اند ، مىكرده‌اند « 1 » . اگر مسيحيان همگى دليرانه طرف شاهزاده شورشى را مىگرفتند ما مسلما اخبارى دربارهء تعقيب و آزار مسيحيان كه به دنبالهء چنين اقداماتى صورت مىگرفت در دست مىداشتيم . انوشه‌زاذ چندان از شاهزادگان ديگر شرقى كه بر ضدّ پدر يا برادر خود قيام مىكردند بهتر نبوده است . اگر يكى از پادشاهان ايرانى در بستر مرگ مىافتاد يا آوازهء مرگش درمىپيچيد همهء شاهزادگانى كه در خود نيروى كافى براى به دست آوردن تاج و تخت مىديدند سر برمىآوردند . اگر انوشه‌زاذ واقعا پسر بزرگتر خسرو بوده است چنين عملى مخصوصا از او بعيد نبوده است . پس از آنكه معلوم شد خسرو هنوز زنده و نيرومند است انوشه‌زاذ ديگر راه بازگشت نداشته است . نام سردارى كه انوشه‌زاذ را شكست داد ، و متأسفانه دينورى آن را ذكر نكرده است ، به درستى معلوم نيست . ميان كلمهء رام‌برزين شاهنامه و فبريزوس پركپ دست‌كم آن اندازه مشابهت هست كه يكى بودن آن دو را قابل قبول سازد « 2 » . به علاوه پيش هجاى « فا » در آغاز يك نام ايرانى خيلى بعيد است و ازاين‌رو گمان زياد مىرود كه صورت يونانى محرّف باشد . دربارهء پايان كار انوشه‌زاذ مطالب دينورى و پركپ با هم متناقض نيست . با اين همه ممكن است شرحى كه پركپ دربارهء كيفر شاهزاده به دست داده است مبنى بر اشتباه باشد و شاهزاده را واقعا كور كرده باشند . اين گونه كيفر

--> ( 1 ) - لازار فرپى ( لانگلوا ج 2 ص 321 ) سخنان ذيل را از پيروز شاه ساسانى نقل مىكند و نويسندهء ارمنى نيز آن را از روى مناسبت درست مىشمارد : « بدترين اشخاص و قابل‌تحقيرترين گروه مملكت من سريانيها هستند . » اين سريانيها آراميهاى سرزمين دجله هستند . اين مردم در قرون نخستين اسلام نيز مورد تحقير بوده‌اند امّا مردمانى مطيع و كوشا بوده‌اند و اهل جنگ نبوده‌اند . مسيحيّت در ميان اين مردمان ريشه‌هاى محكمى دوانيده بود ( قطع نظر از ارمنيان مسيحى كه كاملا سركوب نبوده‌اند ) . از اينجاست كه طبقات حاكمه به مسيحيان مملكت ايران چندان ارزش نمىنهادند . ( 2 ) - آنچه در زيرنويس شمارهء 1 صفحهء 250 دربارهء يكى بودن فبريزوس و فريز گفته‌ام در اينجا پس مىگيرم .